تبليغاتX
... بلخ خیال - درسوگ بی پناهی

ماهی شدیم بستر دریا بخون نشست

آهو شدیم دامن صحرا بخون نشست

شاهین شدیم شانه پامیر وهندوکش

تا انتهای قامت «بابا» بخون نشست

پرپر زدیم پیکرما پاره پاره شد

پروانه وار هرکه به هرجا بخون نشست

درسوگ بی پناهی ما سنگ سنگ ریخت

تندیس جاودانهء بودا  بخون نشست

اینک دوباره در طلب شهد شادی ایم

با آنکه باربار دل ما بخون نشست
+ نوشته شده توسط محمد صادق عصیان در چهارشنبه سوم اسفند 1384 و ساعت 4:19 بعد از ظهر |